دکتر محمدعلی زعیمی

یه روزی توی سال 1383 وقتی کارنامه قبولی کنکور رو داشتم زیر و رو میکردم رفتم پیش یکی از دوستام به نام ه.رعیتی تا باهم اسم هامون رو پیدا کنیم. 

(اون موقع ها ما توی روزنامه میگشتیم تا اسم هامون رو میون یه دنیا اسم ادم های قبول شده تو دانشگاه ها پیدا کنیم، راستی فک میکنم اون موقع 1600000 نفر توی کنکور شرکت میکردن).

روبروی خونشون روی جدول خیابون نشستیم. بعد اسم من پیدا شد، زیست شناسی دانشگاه اراک روزانه، ولی اسم اون نبود، هرچی گشتیم نبود که نبود که نبود!.

اولین کسی که آب سرد رو ریخت روی سرم خود همین دوستم بود، گفت اخه میخوای بری زیست شناسی که چی بشه آخرش؟؟؟

سال ها گذشته ولی شاهنامه آخرش خوش بود، من زیست شناسی ام رو تمام کردم، شدم رتبه 3 کارشناسی ارشد ژنتیک انسانی کشور و رتبه 1 دکتری ژنتیک پزشکی کشور.

خیلی ساده خواستم بهتون بگم تنها چیزی که اینده شما رو میسازه دانش، توانایی، تلاش و مهارت های شماست با هر رشته ای هستید مطمئن باشید، توانا بود هر که دانا بود.

من خودم شدم موسس مرکز ژنتیک پزشکی دکتر زعیمی و هم بنیانگذار موسسه آموزشی کنکوران و به نظر خودم آدم موفقی شدم تو جاییکه بودم و چیزی که خوندم.

خیلی از دوستان باهوش و باسواد خودم هم یا توی ایران تا توی خیلی از جاهای دیگه دنیا شدن بنیانگذار آزمایشگاه ها، شرکت های بیوتکنولوژی و و و …

و بسیاری هم با اعتقاد با باور عوامل خارجی از جمله اسم رشته ای که قبول شدن، دانشگاهی که توش درس میخونن، شهری که توش هستند، کشوری که توش هستند، نشستن و به در و دیوار نگاه کردن و به هیچ جای خاصی نرسیدن

من اومدم توی کاوش آموز تا بهتون بگم ما بچه های بیولوژی، 3 هیچ از همه رشته های دیگه جلوتر هستیم، چون آینده علمی جهان به سمت رشته های ماست و بس!

من اومدم توی کاوش آموز تا با فراهم آوری امکانات آزمایشگاهی حضوری در یزد و تهران و بسیاری از شهرهای دیگه ایران مون، همچنین بستر آموزش های آنلاین به شما ثابت کنم شما یه بمب ساعتی هستید که هر لحظه ممکنه در مسیر پیشرفت عمل کنی و بترکونی.

دکتر مهدیه یاوری

همه چیز برای من از یه بازدید ساده شروع شد. سال پیش‌دانشگاهی بود که رفتیم مرکز ناباروری یزد. باورتون نمی‌شه، ولی من هنوز از اون ساختمون نیومده بودم بیرون که تکلیفم رو با آینده‌م روشن کردم؛ من باید ژنتیک می‌خوندم، همین و بس!

اون زمان خانواده‌م، مثل خیلی از خانواده‌های دیگه، رویاهای دیگه‌ای برام داشتن؛ دلشون می‌خواست من رو توی روپوش پزشکی یا دندون‌پزشکی ببینن. ولی من با یه رتبه خیلی خوب، پا گذاشتم روی همه اون تصورات و «ژنتیک اصفهان» رو انتخاب کردم.

اون چهار سال لیسانس برای من درس نبود، خودِ زندگی بود. من سر کلاس‌های ژنتیک واقعاً سرمست می‌شدم. از بحث کروماتین و تقسیم سلولی بگیر تا سیگنالینگ و این مولکول‌های سرکش، من با همه‌شون رفیق بودم.
فکرش رو بکنید، ما توی دانشکده «تئاتر ژنتیک» راه می‌انداختیم! نقش هیستون‌ها رو بازی می‌کردیم؛ یکی‌مون می‌شد «کیناز»، می‌زد روی شونه اون یکی و روشنش می‌کرد و یهو یه صف از آدم‌ها راه می‌افتادن که یعنی آبشار RAS-MAPK فعال شده! ما این‌طوری ژنتیک رو زندگی کردیم.

هنوز یادمه اولین باری که توی آزمایشگاه، کروموزوم‌های خودم رو زیر میکروسکوپ دیدم، بی‌اختیار گریه‌م گرفت. انگار داشتم برای اولین بار خودم رو، از نمای خیلی نزدیک، تماشا می‌کردم.

اما بچه‌ها، یه چیزی همیشه قلبم رو به درد می‌آورد. وقتی می‌دیدم دانشجوها بی‌انگیزه میان پیشم و می‌گن: «پشیمونیم… این رشته کار نداره… آینده نداره…»، تمام وجودم از غصه پر می‌شد. آخه مگه می‌شه به رشته‌ای که کلید اصلیِ آینده‌ی کل علم جهان دستشه، این‌طوری نگاه کرد؟

همین شد که تصمیم گرفتم تمام توانم رو بذارم تا شیرینی و «کاربردی بودن» این رشته رو به همه نشون بدم. «کاوش آموز» رو با همین هدف راه انداختیم؛ که بهتون ثابت کنم شما یه منبع عظیمی از استعداد و توانایی هستید که فقط کافیه در مسیر درست قرار بگیرید تا بترکونید و دنیا رو با علم‌تون عوض کنید.

من امروز خیلی خوشحالم، چون به اون چیزی که می‌خواستم رسیدم. من اینجام تا کنار هم، دنیای بیولوژی رو نه از روی کتاب‌های بی روح، بلکه به صورت واقعی و کاربردی لمس کنیم.

خانم فرزانه شتابی

گاهی علاقه‌های بزرگ، خیلی زود خودشان را نشان می‌دهند؛ درست مثل دختری که در دبیرستان، میان تمام فصل‌های زیست‌شناسی، عاشق بخش شجره‌نامه‌ها و ژنتیک بود. شاید آن روزها هنوز نمی‌دانست که این علاقه قرار است مسیر زندگی‌اش را بسازد، اما هر بار که درباره وراثت و انتقال صفات می‌خواند، چیزی در وجودش روشن می‌شد.

سال کنکور اما آن‌طور که انتظار داشت پیش نرفت. شرایط اجازه نداد آن‌طور که باید درس بخواند. با این حال رتبه بدی هم کسب نکرد. مشکل اصلی جای دیگری بود؛ انتخاب رشته. بدون شناخت کافی از مسیرهای دانشگاهی، در رشته منابع طبیعی دانشگاه یزد پذیرفته شد؛ رشته‌ای که هرچند ارزشمند بود، اما هیچ ارتباطی با رویای درونی او نداشت.

خیلی‌ها در چنین شرایطی تسلیم می‌شوند و با خودشان می‌گویند: «حالا که اینجا هستم، باید بسازم.» اما او تصمیم دیگری گرفت. شنید که می‌تواند از طریق تغییر رشته، مسیرش را عوض کند. با تلاش و پشتکار و به پشتوانه نمرات عالی، موفق شد به رشته‌ای که دوستش داشت منتقل شود؛ زیست‌شناسی.

از ترم سوم به جمع دانشجویان زیست‌شناسی ورودی ۹۳ دانشگاه یزد پیوست؛ جایی که احساس می‌کرد بالاخره در جای درست زندگی‌اش قرار گرفته است. نتیجه هم مشخص بود. وقتی علاقه با تلاش همراه شود، موفقیت دور از دسترس نیست. او تا پایان کارشناسی دانشجوی ممتاز کلاس ماند و سپس از طریق استعداد درخشان، بدون آزمون وارد مقطع کارشناسی ارشد ژنتیک شد.

ژنتیک دیگر فقط یک رشته دانشگاهی نبود؛ عشق زندگی‌اش شده بود.

پایان‌نامه را با اشتیاق به پایان رساند و هم‌زمان با دوران کرونا وارد بخش مولکولی آزمایشگاه شد. جایی که هر روز با پرونده‌های بیماران، نتایج آزمایش‌ها و دنیای شگفت‌انگیز ژن‌ها سروکار داشت. هر روز بیش از روز قبل مطمئن می‌شد که انتخابش درست بوده است.

امروز هنوز هم اگر یک روز با پرونده یک بیمار سروکار نداشته باشد، احساس می‌کند چیزی کم است. چون کار برای او فقط یک شغل نیست؛ بخشی از هویت اوست.

اما نقطه عطف بعدی زندگی‌اش زمانی رقم خورد که در یکی از گفتگوهایش با خانم دکتر یاوری، به موضوعی مهم رسیدند. بارها دیده بودند افرادی وارد آزمایشگاه می‌شوند که از دوره‌های متعدد، مدارک مختلف و تجربه‌های فراوان صحبت می‌کنند، اما در عمل حتی ساده‌ترین مهارت‌های آزمایشگاهی را به‌درستی بلد نیستند؛ حتی نحوه صحیح در دست گرفتن یک سمپلر.

همان‌جا یک سؤال شکل گرفت:

چرا نیروهای مستعد و علاقه‌مند نباید آموزش واقعی و کاربردی ببینند؟

چرا فاصله بین دانشگاه و بازار کار این‌قدر زیاد است؟

و همین سؤال، آغاز یک مسیر جدید شد.

تصمیم گرفتند به جای گلایه کردن از وضعیت موجود، بخشی از راه‌حل باشند. تصمیم گرفتند نیروهای علاقه‌مند را آموزش دهند، مهارت‌های واقعی را منتقل کنند و افرادی کاربلد و آماده ورود به بازار کار تربیت کنند.

از دل همین دغدغه، «کاوش آموز» متولد شد.

کاوش آموز فقط یک مجموعه آموزشی نیست؛ حاصل سال‌ها عشق به علم، تجربه عملی در آزمایشگاه، عبور از مسیرهای دشوار و باور به این حقیقت است که موفقیت زمانی ارزشمندتر می‌شود که راه را برای دیگران نیز هموار کند.

داستان کاوش آموز، داستان دختری است که روزی عاشق شجره‌نامه‌های دبیرستان بود و امروز در حال ساختن آینده نسل جدیدی از متخصصان ژنتیک.

و این تازه آغاز راه است…